فصل بانک - تغییرات مکرر مدیران سرخابی از زمان خصوصیسازی، ثبات مدیریتی در این باشگاهها را به چالشی جدی تبدیل کرده است.
اقتصادی
به گزارش فصل بانک ، از ابتدای سال 1400 و همزمان با آغاز فرآیند خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس تاکنون، در مجموع 10 نفر مسئولیت مدیرعاملی یا سرپرستی مدیرعاملی این دو باشگاه را برعهده گرفتهاند؛ آماری که از 9 مدیر و سرپرست در استقلال و 2 مدیر در پرسپولیس حکایت دارد. به این ترتیب، مسئولیت اداره دو باشگاه پرطرفدار فوتبال ایران در این مدت 11 بار میان افراد مختلف جابهجا شده است؛ موضوعی که ثبات مدیریتی و تحقق اهداف اقتصادی خصوصیسازی در سرخابیها را با تامل مواجه میکند.
بر این اساس بررسی سوابق مدیریتی این دو باشگاه از زمان اجرای خصوصیسازی نشان میدهد باشگاه استقلال بیشترین تغییرات را تجربه کرده است؛ و مصطفی آجورلو، علی فتحالهزاده، حجت کریمی، علی خطیر، فرشید سمیعی، علی نظری جویباری، علی تاجرنیا و مصطفی متدین افرادی هستند که از سال 1400 تاکنون در جایگاه مدیرعامل یا سرپرست مدیرعاملی این باشگاه قرار گرفتهاند.
در پرسپولیس نیز رضا درویش و پیمان حدادی در این دوره مسئولیت مدیریت اجرایی باشگاه را برعهده داشتهاند. رضا درویش که در دیماه 1400 به مدیرعاملی پرسپولیس رسید، تا مهرماه 1404 در این سمت فعالیت کرد و پس از استعفای او، پیمان حدادی ابتدا سرپرست و سپس مدیرعامل رسمی باشگاه شد.
خصوصیسازی و تداوم مسئله مدیریت دولتی
یکی از اهداف اصلی خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس، تبدیل این دو باشگاه به بنگاههای اقتصادی مستقل، افزایش بهرهوری، شفافیت مالی و کاهش وابستگی به منابع دولتی بود. با این حال، خصوصیسازی سهام الزاما به معنای اصلاح فوری ساختار تصمیمگیری و مدیریت اقتصادی باشگاهها نبود.
در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا تغییرات مکرر مدیران توانسته است به تحقق اهداف اقتصادی خصوصیسازی کمک کند یا اینکه بخشی از ظرفیت تجاری و درآمدزایی باشگاهها در فرآیند جابهجاییهای مدیریتی تحت تاثیر قرار گرفته است؟
هزینه پنهان تغییرات مدیریتی برای درآمدزایی
تغییر مدیرعامل بهخودیخود اتفاقی منفی نیست و در بنگاههای اقتصادی، جابهجایی مدیران میتواند ابزاری برای اصلاح عملکرد و بهبود بهرهوری باشد. با این حال، زمانی که تغییرات مدیریتی بدون برنامه مشخص، ارزیابی عملکرد و انتقال منظم مسئولیتها انجام شود، میتواند هزینههای اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند.
نخستین پیامد، اختلال در برنامههای درآمدزایی بلندمدت است؛ چرا که درآمدزایی از طریق فروش محصولات رسمی، توسعه فروشگاههای هواداری، عضویت هواداری، بازاریابی دیجیتال، فروش خدمات اختصاصی و بهرهبرداری تجاری از برند باشگاه، نیازمند برنامهریزی مستمر و سرمایهگذاری چندساله است. از این رو، تغییر مدیرعامل میتواند موجب توقف یا بازنگری این برنامهها و از دست رفتن فرصتهای تجاری شود.
دومین پیامد، افزایش ریسک همکاری با سرمایهگذاران و حامیان مالی است؛ چرا که شرکتهای تجاری برای عقد قراردادهای چندساله با باشگاهها، به ثبات مدیریتی، شفافیت تعهدات و اطمینان از اجرای توافقها نیاز دارند؛ و تغییرات مکرر در مدیریت ممکن است هزینه مذاکرات، بازنگری قراردادها و ریسک همکاری تجاری را افزایش دهد.
سومین اثر، احتمال افزایش هزینههای عملیاتی و تضعیف انضباط مالی است؛ و هر مدیرعامل ممکن است اولویتهای متفاوتی در زمینه نقلوانتقالات، دستمزد بازیکنان، قراردادهای تجاری و هزینههای اجرایی داشته باشد. از این رو، تغییر سیاستها بدون وجود یک برنامه مالی مصوب و الزامآور میتواند به تصمیمهای کوتاهمدت، افزایش تعهدات مالی و دشوارتر شدن کنترل هزینهها منجر شود.
چهارمین مسئله، کاهش انگیزه برای سرمایهگذاری بلندمدت است. توسعه آکادمی فوتبال، زیرساختهای تمرینی، بهرهبرداری اقتصادی از ورزشگاهها و ایجاد کسبوکارهای مرتبط با هواداران، پروژههایی نیستند که در یک دوره کوتاه مدیریتی به نتیجه برسند؛ به همین دلیل نبود اطمینان از استمرار مدیریت میتواند توجه مدیران را به نتایج کوتاهمدت معطوف کند.
ثبات مدیریتی؛ پیشنیاز تبدیل باشگاه به بنگاه اقتصادی
از سوی دیگر، استقلال و پرسپولیس به دلیل برخورداری از پایگاه گسترده هواداری و ارزش تجاری برند، ظرفیت قابل توجهی برای توسعه درآمدهای غیروابسته به نتایج مسابقات دارند؛ و حق پخش تلویزیونی، اسپانسرینگ، فروش محصولات، خدمات دیجیتال، عضویت هواداری، گردشگری ورزشی و بهرهبرداری از داراییهای باشگاه، از جمله حوزههایی هستند که میتوانند منابع درآمدی پایدار ایجاد کنند.
اما تحقق این ظرفیتها مستلزم آن است که مدیریت باشگاه از اداره روزمره تیم فوتبال فراتر برود و به سمت مدیریت حرفهای یک بنگاه اقتصادی حرکت کند.
در این مسیر، تدوین برنامه راهبردی چندساله، تعیین اهداف کمی درآمدی، ایجاد نظام ارزیابی عملکرد مدیرعامل، شفافیت صورتهای مالی و الزام مدیران به پاسخگویی در برابر سهامداران اهمیت دارد. همچنین باید برنامههای اقتصادی باشگاه به اشخاص وابسته نباشد و با تغییر مدیرعامل، پروژههای مصوب متوقف یا از نو تعریف نشوند.
در نهایت، مسئله سرخابیها تنها تعداد مدیران عامل تغییر کرده نیست؛ بلکه فاصله میان اهداف اقتصادی خصوصیسازی و الزامات مدیریت حرفهای است. ضمن این که خصوصیسازی زمانی میتواند به افزایش ارزش اقتصادی استقلال و پرسپولیس منجر شود که انتقال مالکیت با اصلاح حکمرانی شرکتی، ثبات در سیاستگذاری، انضباط مالی و توسعه مدلهای درآمدزایی همراه باشد.
و در پایان، تعداد 10 جابهجایی مدیریتی در فاصله پنج سال، ضرورت بازنگری در شیوه اداره اقتصادی این دو باشگاه را برجسته میکند؛ چراکه ارزش تجاری یک باشگاه فوتبال تنها به نتایج مسابقات و تعداد هواداران آن وابسته نیست، بلکه به توانایی تبدیل این ظرفیتها به درآمد پایدار نیز بستگی دارد.
مهدی حاجیوند، کارشناس بازار سرمایه
انتهای پیام/