- نوشته شده توسط:
فصل بانک نشریه الکترونیکی تخصصی بانک
-
چهارشنبه ۱۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۵:۵۶
- ۶ بازديد
فصل بانک - رئیس هیات مدیره اوپالکراد در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری بازار سرمایه ایران(سنا)، قرار داده، نوشت: تأمین مالی جمعی در ایران دیگر در مرحله اثبات امکانپذیری نیست؛ این ابزار کارکرد خود را اثبات کرده، اما هنوز به مقیاسی متناسب با ظرفیت اقتصاد ایران نرسیده است. سیدمحمد هاشمینژاد در این یادداشت تاکید کرده است: آینده بازار تامین مالی جمعی نه در رقابت بر سر نرخهای بالاتر، بلکه در رقابت بر سر اعتماد، کیفیت و توانایی رساندن سرمایه به بنگاههایی است که قابلیت خلق ارزش دارند.
فصل بانک - رئیس هیات مدیره اوپالکراد در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری بازار سرمایه ایران(سنا)، قرار داده، نوشت: تأمین مالی جمعی در ایران دیگر در مرحله اثبات امکانپذیری نیست؛ این ابزار کارکرد خود را اثبات کرده، اما هنوز به مقیاسی متناسب با ظرفیت اقتصاد ایران نرسیده است. سیدمحمد هاشمینژاد در این یادداشت تاکید کرده است: آینده بازار تامین مالی جمعی نه در رقابت بر سر نرخهای بالاتر، بلکه در رقابت بر سر اعتماد، کیفیت و توانایی رساندن سرمایه به بنگاههایی است که قابلیت خلق ارزش دارند.
سیدمحمد هاشمینژاد رئیس هیات مدیره اوپالکراد در یادداشتی که در اختیار پایگاه خبری بازار سرمایه ایران(سنا) ، قرار داده، نوشت:
ساختار تأمین مالی اقتصاد ایران در طول دهههای گذشته عمدتاً بر محور نظام بانکی شکل گرفته است. با وجود توسعه بازار سرمایه و گسترش ابزارهای مالی، همچنان بخش قابل توجهی از بنگاههای کوچک و متوسط و حتی شرکتهای تولیدی در حال توسعه، برای تأمین سرمایه در گردش و اجرای برنامههای توسعهای خود با محدودیت دسترسی به منابع مالی مواجهاند. در سوی دیگر این معادله، حجم بزرگی از پساندازهای خرد و نقدینگی خانوارها در جستوجوی فرصتهایی برای حفظ ارزش و کسب بازده قرار دارد. از این منظر، مسئله تأمین مالی در ایران صرفاً «کمبود منابع» نیست؛ مسئله مهمتر، چگونگی پیوند مؤثر، شفاف و کمهزینه میان صاحبان منابع و بخش واقعی اقتصاد است.
تأمین مالی جمعی یا Crowdfunding را باید در متن همین مسئله تحلیل کرد. اهمیت این ابزار نه صرفاً در استفاده از فناوری و نه در امکان جمعآوری سرمایههای خرد، بلکه در کوتاهتر کردن فاصله میان سرمایهگذار و بنگاه اقتصادی است. تأمین مالی جمعی میتواند بخشی از منابعی را که در بازارهای مالی به دنبال فرصت سرمایهگذاری هستند، مستقیم به نیازهای واقعی بنگاهها متصل کند و از این طریق، حلقهای مکمل میان بازار پول، بازار سرمایه و اقتصاد واقعی ایجاد کند.
تا چند سال قبل، پرسش اصلی این بود که آیا چنین الگویی اساساً در اقتصاد ایران قابلیت توسعه دارد و آیا سرمایهگذار ایرانی حاضر است منابع خود را از طریق یک سکوی تأمین مالی در اختیار یک بنگاه اقتصادی قرار دهد؟ امروز دادههای بازار تا حد زیادی پاسخ این پرسش را دادهاند.
بر اساس آخرین دادههای مورد بررسی تا شهریور 1405، حجم تجمعی تأمین مالی جمعی کشور از 49٬475 میلیارد تومان عبور کرده است. 2٬721 طرح متعلق به 1٬032 شرکت سرمایهپذیر از این مسیر تأمین مالی شدهاند و نزدیک به 79 سکوی فعال در این بازار حضور دارند. متوسط نرخ سود سالانه طرحها حدود 45.44 درصد گزارش شده و هر طرح بهطور متوسط با مشارکت 164 سرمایهگذار تأمین مالی شده است.
اما اهمیت این اعداد زمانی بیشتر مشخص میشود که به شتاب رشد بازار توجه کنیم. در پایان خرداد 1405، حجم تجمعی تأمین مالی جمعی از ابتدای شکلگیری بازار حدود 40٬255 میلیارد تومان در قالب 2٬362 طرح و توسط 950 متقاضی منحصربهفرد اعلام شده بود. در 3 ماه نخست همین سال نیز 5.6 همت برای 244 طرح تأمین مالی شد؛ رقمی که نسبت به مدت مشابه سال قبل از رشد 95.2 درصدی ارزش تأمین مالی حکایت داشت. تا پایان تیر نیز حجم تأمین مالی سال 1405 به حدود 8.4 همت برای 357 طرح رسید.
کنار هم قرار دادن این اعداد یک واقعیت مهم را آشکار میکند: تأمین مالی جمعی در ایران دیگر در مرحله اثبات امکانپذیری نیست؛ این ابزار کارکرد خود را اثبات کرده، اما هنوز به مقیاسی متناسب با ظرفیت اقتصاد ایران نرسیده است.
باید افزایش ضریب نفوذ تأمین مالی جمعی در اقتصاد واقعی باشد
این تمایز میان «رشد» و «مقیاس» برای تحلیل آینده بازار اهمیت اساسی دارد. ممکن است بازاری نرخ رشد بالایی داشته باشد، اما سهم آن در کل نظام تأمین مالی همچنان محدود باقی بماند. بنابراین، مسئله اصلی سالهای آینده نباید صرفاً افزایش تعداد سکوها، تعداد طرحها یا ثبت رکوردهای جدید جذب منابع باشد؛ مسئله اصلی باید افزایش ضریب نفوذ تأمین مالی جمعی در اقتصاد واقعی باشد.
برای تحقق این هدف، نخست باید جایگاه کرادفاندینگ را در معماری تأمین مالی کشور بهدرستی تعریف کرد. تأمین مالی جمعی قرار نیست جایگزین بانک، بازار بدهی یا صندوقهای سرمایهگذاری شود. هر یک از این ابزارها، متناسب با اندازه بنگاه، سررسید منابع، نوع پروژه، ریسک و ساختار مالی شرکت، کارکرد متفاوتی دارند. مزیت راهبردی کرادفاندینگ در این است که میتواند بخشی از شکاف میان تأمین مالی بانکی و ابزارهای متعارف بازار سرمایه را پوشش دهد؛ بهویژه برای بنگاههایی که از ظرفیت اقتصادی و جریان درآمدی مناسب برخوردارند، اما دسترسی آنها به کانالهای سنتی تأمین مالی محدود، پرهزینه یا زمانبر است.
در همین چارچوب، مقایسه تأمین مالی جمعی با صندوقهای درآمد ثابت یا اوراق بدهی صرفاً بر اساس نرخ سود، تصویر کاملی ارائه نمیکند. متوسط بازده حدود 45.44 درصدی طرحهای کراد در نگاه نخست جذاب است، اما بازده بالاتر را باید در کنار ریسک اعتباری، کیفیت تضمین، سررسید، نقدشوندگی و امکان خروج سرمایهگذار تحلیل کرد. مزیت واقعی کرادفاندینگ صرفاً «نرخ سود بالاتر» نیست؛ بلکه ترکیبی از بازده رقابتی، دسترسی مستقیم به فرصتهای سرمایهگذاری و مشارکت سرمایههای خرد در تأمین مالی فعالیت واقعی اقتصادی است.
در این میان، مهمترین سرمایه این بازار «اعتماد» است. ساختار تضامین موجود نیز این واقعیت را تأیید میکند. بر اساس دادههای بازار، حدود 70.1 درصد تضامین از نوع تعهد پرداخت بانکی و 17.9 درصد مربوط به تعهد پرداخت صندوقهای ضمانت است و سایر تضامین حدود 12.1 درصد را تشکیل میدهند. این ترکیب نشان میدهد بخش بزرگی از اعتماد کنونی بازار همچنان با اتکا به اعتبار بانکها و نهادهای ضمانتی شکل گرفته است.
این وضعیت برای مرحله کنونی توسعه بازار طبیعی است، اما نمیتواند مقصد نهایی باشد. اگر تأمین مالی جمعی بخواهد از یک بازار چنددههمتی به یکی از کانالهای اصلی تأمین مالی بنگاهها تبدیل شود، توسعه آن نمیتواند صرفاً به ظرفیت صدور ضمانتنامه بانکی وابسته بماند. گذار تدریجی از «تضمینمحوری» به «اعتبارمحوری» باید یکی از مهمترین تحولات نسل بعدی این بازار باشد.
در یک بازار بالغ، سرمایهگذار باید بتواند علاوه بر نام ضامن، خود بنگاه را ارزیابی کند؛ کیفیت صورتهای مالی، جریان نقد عملیاتی، نسبتهای اهرمی، سابقه بازپرداخت، صنعت، کیفیت مدیریت و رتبه اعتباری باید در قیمتگذاری ریسک طرح نقش داشته باشند. در چنین ساختاری، سکو نیز دیگر صرفاً محلی برای معرفی طرح و جمعآوری منابع نخواهد بود، بلکه باید به یک نهاد تخصصی در زنجیره اعتبارسنجی، طراحی ساختار تأمین مالی، افشای اطلاعات، مدیریت ریسک و پایش پس از تأمین مالی تبدیل شود.
شاید همین تحول، مرز واقعی میان «رشد بازار» و «بلوغ صنعت» باشد
بعد مهم دیگر، جغرافیای تأمین مالی است. در حال حاضر تهران با سهمی حدود 45.78 درصد از مبلغ تأمین مالی، همچنان قطب اصلی این بازار است. پس از آن یزد با 9.38 درصد، اصفهان با 7.96 درصد و خراسان رضوی با 5.66 درصد قرار دارند. این تمرکز بالا در نگاه نخست میتواند نشانه تهرانمحوری بازار تلقی شود، اما از زاویهای دیگر، مهمترین فرصت توسعه آینده را نشان میدهد.
در استانهای صنعتی کشور، هزاران بنگاه تولیدی، معدنی، کشاورزی و خدماتی فعالیت میکنند که نیاز مستمر به سرمایه در گردش دارند، در حالی که دسترسی آنها به شبکههای متنوع تأمین مالی لزوماً به اندازه شرکتهای بزرگ مستقر در تهران نیست. سهم قابل توجه استانهایی مانند یزد و اصفهان نشان میدهد هرجا نیاز واقعی صنعت، شناخت ابزار مالی و دسترسی به شبکه سرمایهگذاران در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، بازار ظرفیت توسعه داشته است. بنابراین، یکی از مهمترین موتورهای رشد مرحله بعدی کرادفاندینگ میتواند خارج از تهران شکل گیرد و تأمین مالی جمعی از این منظر، ظرفیت تبدیل شدن به یکی از ابزارهای تمرکززدایی مالی و هدایت منابع به قطبهای تولیدی کشور را دارد.
با توسعه بازار، ماهیت رقابت میان سکوها نیز باید تغییر کند. افزایش تعداد سکوها به خودی خود نشانه بلوغ صنعت نیست. در مرحله نخست، ممکن است رقابت بر سر تعداد طرح، نرخ سود یا سرعت تأمین منابع شکل گیرد؛ اما رقابت پایدار در یک بازار حرفهای باید بر سر کیفیت دارایی، اعتبارسنجی، شفافیت و سابقه عملکرد باشد.
در چنین بازاری، مهمترین دارایی یک سکوی تأمین مالی جمعی نه صرفاً تعداد کاربران یا حجم تأمین مالی آن، بلکه سرمایه اعتباری آن خواهد بود؛ سرمایهای نامشهود که از کیفیت انتخاب طرحها، صحت تحلیل، شفافیت اطلاعات، مدیریت تعارض منافع و سابقه بازپرداخت ساخته میشود. سکویی که بتواند طی زمان چنین سرمایهای ایجاد کند، اعتماد سرمایهگذار را از یک تصمیم مقطعی به یک رابطه پایدار تبدیل خواهد کرد.
این تحول، برای سیاستگذار نیز پیام مشخصی دارد. مقررات در مرحله شکلگیری یک بازار جدید، بهدرستی بر کنترل ریسک و صیانت از سرمایهگذار متمرکز است؛ اما با بلوغ تدریجی بازار، تنظیمگری باید بتواند میان «کنترل ریسک» و «امکان توسعه» تعادل برقرار کند. توسعه زیرساختهای اعتبارسنجی، تنوعبخشی به ابزارهای تأمین مالی، گسترش انواع معتبر تضامین و وثایق، افزایش شفافیت اطلاعات و در آینده ایجاد سازوکارهایی برای افزایش نقدشوندگی گواهیهای مشارکت، میتواند به تعمیق این بازار کمک کند.
اما شاید مهمتر از همه این باشد که معیار موفقیت تأمین مالی جمعی را نیز بازتعریف کنیم. موفقیت این صنعت را نباید فقط با تعداد سکوها، حجم منابع جذبشده یا رکورد سرعت تأمین مالی سنجید. سؤال مهمتر این است که این منابع به چه بنگاههایی رسیدهاند، چه میزان سرمایه در گردش و ظرفیت تولید ایجاد کردهاند، عملکرد واقعی طرحها چگونه بوده، نرخ نکول و کیفیت بازپرداخت چه وضعیتی داشته و چه نسبتی از سرمایهگذاران پس از تجربه نخست، مجدداً وارد بازار شدهاند.
از این منظر، مفهوم «ضریب نفوذ تأمین مالی جمعی» نیز باید فراتر از یک نسبت ساده حجمی تعریف شود. به اعتقاد من، ضریب نفوذ واقعی این ابزار حداقل 4 بعد دارد: سهم آن در تأمین مالی بنگاهها، گستره جغرافیایی استفاده از ابزار، عمق و تکرار مشارکت سرمایهگذاران و کیفیت عملکرد اعتباری طرحها.
این تعریف میتواند نگاه ما را از «بزرگ شدن عدد بازار» به «اثرگذاری بازار» منتقل کند. اگر طی سالهای آینده حجم تأمین مالی افزایش یابد، اما بازار همچنان به تعداد محدودی از سرمایهگذاران، چند استان یا تضامین بانکی وابسته بماند، نمیتوان صرفاً از روی رشد عددی درباره بلوغ آن قضاوت کرد. در مقابل، بازاری که بتواند سرمایهگذاران بیشتری را به مشارکت مستمر ترغیب کند، منابع را به طیف گستردهتری از بنگاههای سالم در سراسر کشور برساند و سابقه اعتباری قابل اتکایی ایجاد کند، حتی پیش از رسیدن به ارقام بسیار بزرگ، به یک بازار عمیقتر تبدیل شده است.
در نهایت، آینده تأمین مالی جمعی را نباید در رقابت با بانک یا بازار سرمایه جستوجو کرد. اقتصاد ایران بیش از هر چیز به تنوعبخشی به معماری تأمین مالی نیاز دارد. بانک، بازار بدهی، صندوقهای سرمایهگذاری، لیزینگ، سرمایهگذاری خصوصی و تأمین مالی جمعی میتوانند بخشهای مختلف یک زنجیره مکمل باشند. حتی میتوان کرادفاندینگ را برای برخی بنگاهها نقطه آغاز یک مسیر مالی دانست؛ مسیری که از تأمین سرمایه در گردش شروع میشود، به ایجاد سابقه اعتباری میرسد و در مراحل بعد، امکان استفاده از ابزارهای بزرگتر بازار پول و سرمایه را فراهم میکند.
در چنین تصویری، تأمین مالی جمعی دیگر صرفاً یک «محصول مالی» نیست؛ میتواند به بخشی از زیرساخت توسعه بنگاه تبدیل شود.
کرادفاندینگ ایران مرحله نخست خود را با موفقیت پشت سر گذاشته است. بیش از 49 هزار میلیارد تومان تأمین مالی، هزاران طرح و حضور بیش از هزار شرکت سرمایهپذیر، شواهدی جدی از پذیرش این ابزار در اقتصاد ایران هستند. اما مرحله دشوارتر اکنون آغاز شده است: تبدیل رشد سریع به توسعه پایدار، تبدیل تضمین به اعتبار، تبدیل سرمایهگذار مقطعی به سرمایهگذار مستمر، گسترش بازار از تهران به سراسر اقتصاد تولیدی کشور و تبدیل سکو از یک واسطه جذب منابع به یک نهاد تخصصی تأمین مالی.
اگر این گذار با اعتبارسنجی حرفهای، شفافیت اطلاعات، تنظیمگری توسعهگرا و صیانت جدی از اعتماد سرمایهگذاران همراه شود، تأمین مالی جمعی میتواند در سالهای آینده سهمی بهمراتب بزرگتر در معماری تأمین مالی اقتصاد ایران به دست آورد.
آینده این بازار نه در رقابت بر سر نرخهای بالاتر، بلکه در رقابت بر سر اعتماد، کیفیت و توانایی رساندن سرمایه به بنگاههایی است که قابلیت خلق ارزش دارند.